سلطان محمد مطربي سمرقندي

466

تذكرة الشعراء ( فارسي )

غزل : سزد كه روح شود تازه از تبسّم او * كه كار عيسى مريم كند تكلّم او به اختلاط سگش دل به كوى آن مه رفت * رسيده است به جايى عجب تنعّم او كسى كه هجر كشد از اجل نمىترسد * بگو اجل كه ندارم غم و توهّم او چو من كسى نبود خوار و زار پيش رقيب * چه ظلمها كه نمىبينم از تحكّم او ز ظلم نرگس تو شد خراب خانهء تن * ببين به « مايلى » و حالت تظلّم او [ « 175 » ] [ مراد سمرقندى ] [ زندهء 1013 ق / 1604 م ] مراد ، تخلّص جناب فضايل‌مآب ، ملّا مراد بيگ است كه از خوش‌طبعان مشهور و نادره‌سنجان پرزور سمرقند است . تحصيل نموده ، به مرتبهء فضلاى رشيد رسيده ، گوى فصاحت ، به چوگان بلاغت مىربايد . تكلّم بديعش در فصاحت و بلاغت ، به مرتبه‌اى است كه در الفاظ قصير ، معانى كثير بيان مىكند . در اكثر علوم ، شروعى دارد و خود را از هيچ فضيلتى خالى نمىگذارد ، سيّما مطالعه‌اش در حكمت عين ، عين حكمت مىنمايد و سند تلميذيش « 1 » در اين باب به جناب افاضت‌مآب ، مولانا يوسف قراباغى عراقى ، مىرسد . متخلّق به اخلاق حميده و متّصف به صفات پسنديده است . اميد چنان است كه به واسطهء حسن قابليّت و استعداد ، كوكب طالعش از حضيض بشرى ، به اوج

--> ( 175 ) . مراد سمرقندى ، ملّا مراد بيگ ، شاعر تاجيك سدهء دهم هجرى كه در سمرقند ، ديده به جهان گشود . وى از دانشمندان روزگار خود بود و در سرودن انواع گوناگون شعر بويژه غزل ، قصيده و رباعى مهارت داشت . وى قصيدهء فيضى دكنى دربارهء كاشغر را جواب گفته است : دائرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، 2 / 326 - 327 ؛ سخنوران صيقل روى زمين ، ص 106 - 107 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، 1 / 797 - 798 . ( 1 ) . در نسخهء استنساخ شده : ( تلميذش ) .